"شعری از حسنا محمد زاده"

ما همانیم ؛ همانی که خودت می‌دانی

دو هواییم ، دمی صاف و دمی بارانی

پیش‌بینی شدن ِ حال من و تو سخت است

دو هواییم ...ولی بیشترش توفانی

دل من اهل کجا بوده که امروز شده‌ست

با دل تنگ ِقلم‌های تو هم‌استانی ؟!

آخرین مقصد تو شانه‌ی من بود ؛نبود؟

گریه کن هرچه دلت خواست ، ولی پنهانی

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید

رو به این پنجره‌ی در شُرُف ویرانی

شهرِمُشرف به زمستان شده‌ی موهایم

چند سالی‌ست که برفی شده و بورانی

باز باید بکشی عکس پریشان ِ مرا

گوشه‌ی قاب ِهمان روسری ِ لبنانی

آب با خود همه‌ی دهکده را خواهد برد

اگر این رود ، زمانی بشود طغیانی ...