همین الان! همین الان الان الان! تو یاد گرفتی چهار دست و پا حرکت کنی! همین الان برای اولین بار دیدیم که داری چهار دست و پا حرکت می کنی!

خدای من!

تو داری جلوی چشم ما بزرگ میشی! درست مثل یه معجزه. حالا اگه همه ی این روشنفکر نویسنده های افسرده ی پشمالوی ناامیدی که دنیا داره رو شاخشون می چرخه بیان و بگن که هیچ امیدی به زندگی نیست و هیچ چیز قشنگی توی این عالم نیست و نبوده و نخواهد بود و همه چی کَشک و پَشمه، من با مشت می کوبم تو دهنشون. محکم و قاطع.

تو قشنگ و محترمی. چیزی که میشه بهش امیدوار بود. راستی راستی انگار خدا اونقدرا هم از ما ناامید نیست.

تو همونی هستی که یه لبخند بزرگ و واقعی میاری رو لب های من. تو تنها کسی هستی که یه لبخند بزرگ و واقعی میاری رو لب های من. تو آرامش قلب منی.

خدا حفظت کنه نور چشم عمه... :)