شما روح منو سیر می کنی آقا کوچولو!
آخر وقت، بی حواس و یهویی میگم : ای وای! چقدر گُشنمه...
میره ته کلاس. صدای تفنگ در میاره. صدای ترق توروق و فِش و فِش و شلپ شولوپ در میاره. بعد میاد دستشو میگیره جلوی من. میگه : بگیر خاله! برات یه اردک کُشیدم پَزیدم! بخور!
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۷:۲۳ ب.ظ توسط شب تاب
|
رؤیاهای ما،